در حالت بیداری من (محدود) و غیر حقیقی
بایست من (
نامحدود) غیر حقیقی بگردد .
یعنی اینکه موتور فکر را خاموش گرداند .
(مانند حالت خواب عمیق ) در حالت بیداری.
یعنی تجربه ی خواب عمیق در حالت بیداری.
پس :
تا وقتی که فکر در کار باشد
یعنی من محدود ( من غیر حقیقی ) بدن و فکر را میبیند
و فکر
نامحدود ( یعنی من
نامحدود غیر حقیقی )
خودی حقیقی را میبیند.
فکر که در کار است میگوید
من محدود میباشم ( این بدن هستم )
و فکر که
نامحدود باشد میگوید من
نامحدود هستم
و ان فکر که کار میکند محدود است
و ان فکر که موتورش متوقف شده باشد نامحدود میباشد
لذا برای اینکه فکر به شناخت خودی نامحدود برسد بایست در حالت بیداری توقف یابد.
ما بین ان فکر که کار میکند و ان فکر که توقف یافته است .
یعنی مابین من محدود و غیر حقیقی و من نامحدود و غیر حقیقی
یعنی مابین فکر و روح هفت مرحله یا هفت اسمان یا هفت عالم وجود دارد.
وقتی فکر محدود و در حال کار
خود را مجبور میکند دست
از کار بردارد
و به نامحدود یت فکر دست یابد
می بایست
مراحل ( تمرکز ) را طی نماید.
با تمرکز تدریجی" فکر محدود اندک اندک
از بندهای محدودیت خود
ازاد میگردد
و با در هم شکستن تدریجی محدودیت
اسمانها ی
اگاهی بتدریج توسط او تجربه میگردند.
هر چه بیشتر فکر تمرکز می یابد
بیشتر در اسمانهای
اگاهی پیشرفت حاصل میکند.
و وقتی تمرکز به حد اعلای خود رسید
انوقت فکر بنحو کامل توقف می یا بد .
یعنی اینکه تمامی محدودیت های ان در هم شکسته اند .
او اکنون نامحدود شده .
و فکر که متوقف شده یعنی نامحدود گشته است
و هر لحظه خدا را تشخیص میدهد .
بنا بر این
فکر اکنون خودی حقیقی را میشناسد .
روحانیون و سالکان برای توقف فکر روش های گوناگونی را دنبال میکنند
که انها همه در( تمرکز) خلاصه میگردد.
بنا بر این
از طریق ( تمرکز) میباشد که مقصود نهایی حاصل میشود.
اما تمرکز بایست به ان مرحله
از خود برسد
تا اینکه موتور فکر را از کار باز دارد.
اما این کاریست بسیار دشوار و بسیار بسیار هم بطول می انجامد.
چرا اینکه اگر فکر اندکی در تمرکز موفقیت حاصل نماید اسمان اول
اگاهی بر او ظاهر میگردد
و او انچنان مجذوب ان میشود که تمرکز او تنها بر ان معطوف میگردد.
و اگر او ( با عنایت صاحبدل و یا در اثر کشته امال خویش )
بیشتر تمرکز نماید اسمان دوم
اگاهی متجلی میگردد
و در اینجا از احتمال تمرکز بیشتر کاسته میشود.
و همچنین در هر اسمان
اگاهی با رویت مناظر و محیط اطراف
و یا اینکه قدرت های موجود انچنان در فکر خطور کرده
و متجلی میشود که به ان مرتبه دلبستگی پیدا میکند
و دیگر نمیخواهد به تمرکز خویش تداوم بخشد.
تنها در مواردی استسنایی
(با کمک پیوسته و دایم پیر واصل و سالک کامل)
فکر میتواند تمام
مراحل تمرکز را طی نماید
یعنی تجربه نمودن تمامی هفت مرحله از اسمان های اگاهی را
و در پایان متوقف گردد
و به شناخت خودی حقیقی برسد .
در این خودشناسی نه اسمانهای اگاهی
نه تجربیات و نه تجلیات میماند
بلکه یک نور واحد و بیکران
یعنی ( خودی حقیقی ).
و اما اگر سالک کامل واصل (مرشد)
با عنایت و فیض بخشی خود فکر محدود ی را متوقف نماید
ان فکر محدود نامحدود میگردد
و در عین حال به خودشناسی (سامادهی)
یا واصل بحق نایل میگردد.
یعنی بی انکه خود بداند (از دیدگاه فکر محدود)
ان فکر محدود از تمامی هفت اسمان و تجلیات ان
(در مدت یک ثانیه ) عبور داده میشود و مجبور به توقف میگردد.
و بدین ترتیب
فکر محدود بر ان اگاه نخواهد بود .
اما وقتی به حالت محدود خود باز میگردد
از این اسمانها و تجلیات انها عبور مینماید
(انها را تجربه میکند)
و میداند که شناخت حاصل شده است.
پس وقتی که موتور فکر خاموش
یا متوقف میگردد خودی حقیقی را میبیند
و وقتی به محدودیت فعالیت فکر باز میگردد
بدن و جهان را میبیند.
یا اینکه اسمانها و تجلیات انها را میبیند.
اما انگاه که فکر متوقف میگردد
نه جسم را میبیند و نه جهان را
و نه اسمانها را میبیند و نه عالم افرینش را .
و در حالت معمولی
(فکری که وصل نیست و دایم در حال تولید است )
فقط جسم و جهان را میبیند
اما نمیتواند هفت اسمان را ببیند.
پس میتوان اینگونه گفت"
جهان = بدن + فکر + هفت اسمان +روح = خودی حقیقی.
برچسب:
نویسنده: آوا عابدی
تاريخ: پنجشنبه
18 بهمن
1397 ساعت: 13:05