حالات فکر کردن فکر
فکر نکردن فکر به عنوان خالق ( یا بوجود اورنده )
فکر به عنوان شناختن (خلقت )
فکرکه دیگر فکر نمیکند (یعنی به خود حقیقی رسیده ).
حال برای بدست اوردن تجربه نهایی و موکشا (رستگاری) یا ازادی مطلق
فکر- یک شرط اولیه است که هوش باید فکر کند .
ولی قبل از اینکه رستگاری یا (موکشا) بتواند اتفاق افتد
سیر تکامل طبیعی با حدودا – 8400000 نوع موجود اتش
و تکامل غیر طبیعی با گردش تولد ها و مرگهایش دراثر واگشت روح باید از هستی ساقط شود .
(یا تجربه شده باشند)
به عبارت دیگر هوش نامحدود باید فکر کند ولی انچه که باید به ان فکر کند ( یا تشخیص دهد )
پندار لطیف و خاکی خودش می باشد که تاکنون به ان فکر میکرده –
یعنی از ذره تا لطیف و خاکی که بوجود اورده است.
لذا در مورد هوش نامحدود
دو جنبه متمایزاز هوش نامحدود باید به دقت بررسی شود.
1. فکری که در شکل لطیف و خاکی - پندار بوجود می اورد یا تولید میکند.
2. فکری که تشخیص میدهد- پندار لطیف و خاکی - بوجود امده یا تولید شده است .
در هر دو مورد 1 و 2 فکر اتفاق می افتد.
ولی در مورد 2 فکر- پاک و بدون کارما یا ( عکس العمل اعمال ) است .
در حالی که در مورد 1 فکر- لطیف و خاکی است:
یعنی بدن دارد یا بعبارتی کارما یا ( نقوش اعمال ) دارد.
یعنی در شکل عیسی مسیح- هوش نامحدود به عنوان "
ذهن نامحدود حقیقی - هنوز در حالت فکر کردن است
ولی به هر حال در ان شکل " تکامل و واگشت – تجربه جهان و فکر کردن به پندار – به اتمام رسیده است.
به عبارتی (وهم) و پندار عیسی (ع ) ناپدید شده است.
و فقط تجربه حقیقت باقی مانده است.
برای او هشت میلیون و چهارصد هزار نوع یا گونه موجودات
و گردش تولد ها و مرگهایش به پایان رسیده گم شده و ناپدید گشته است.
برچسب:
نویسنده: آوا عابدی